تو بازار گرم  انتصابات اینم یه تمرین عملی برای مشت محکم زدن به دهان آمریکا (جهت رفاه حال مردم غیور و مشت زن ایران سایر ادوات نظیر پنجه بوکس و لگد و... نیز در نظر گرفته شده )

   + nava neshat - ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢٦

 

اگه یه روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت

دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت

 

اگه یه شب برسم به حقایق

می شم خدای عاشق

می گم رازمو به ستاره دریای  مغرب

 

*******

امروز هم گذشت و به شمارنده حلقه زندگیمون یه واحد دیگه اضافه شد حلقه های پایان پذیری که شرط توقف های متفاوتی دارن و انقدر ما آدمها تو دستورالعملهای این حلقه ها که شامل غرور, خودخواهی, رقابت برای  درآمد بیشترو قدرت  طلبی  غرق شدیم که فراموش کردیم تا رسیدن میزان این شمارنده به شرط توقف ممکنه فاصله کمی باشه

چی می شد می تونستیم بعضی از دستورالعملها را حذف کنیم و برای بعضیهاشون وقت بیشتری بذاریم و از فرصتها بیشتر استفاده کنیم فرصتهای که ممکنه دیگه تو این حلقه بهشون نرسیم !

 

   + nava neshat - ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢٤

 

پز سیتی به مناسبت دهه فجر

 

 

کتاب دخترم فرح (خاطرات فریده دیبا ) :

رشت از معدود شهر های عمده ایران بود که چون در سر راه کشور های بزرگ قرار گر فته بود پس به تمدن و فر هنگ اروپایی بیشتر دسترسی داشت و خیلی زودتر از شهر های ایران صاحب مدارس دخترانه و حتی دبیرستان گردید

............

بندر پهلوی از بنادر اصلی کشور و راه عبور و مرور ایرانیان به اروپا بود تا قبل از روی کار امدن رضا شاه بندر پهلوی که پیش از آن انزلی خوانده می شد یگانه دروازه ی ایران به روی اروپا بود اما در زمان رضا شاه بنادری دیگر در سواحل خلیج فارس و  راههایی دریای جدید گشوده شد

 

....

...........

در میان دختران و زنانی که در  دربار و کاخهای مختلف کار می کردند و رسما کارمند تشریفات دربار یا  اداره  کل کاخها بودند دو خواهر شیرازی تبار بودند که بعد ها به اسامی مستعار هایده و مهستی شهرتی زیاد در دنیای موسیقی ایران پیدا کردند  .

این دو خواهر از نوجوانی در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزء خدمتکاران خاص ملکه مادر بودند

نام اصلی این دو خواهر سکینه و خدیجه بود ......

 ****

اين هم جالبه

   + nava neshat - ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢۱

 

امپراطور های کوچولو

کوچولوی شیطونی که گاهی ازش اینجا می نویسم معمولا هفته ای 2 شب پیش منه چند شب پیش نیمه های شب بیدار شد و از من آب خواست من خواب آلود برای اجرای اوامرش بلند شدم که ایشون دستور روشن کردن لامپ رو دادن بعد از اجرای دستور دومش در حالیکه می رفتم سراغ آب صداش رو می شنیدم که می گفت عیند کم کو عیندکم رو می خوام

حساب کنین یه کوچولویی مو صاف ناز نازی با یه عینک آفتابی نصفه شب یه قلپ آب بخوره بعدش هم فوری بخوابه

 

******

می خوام یه مدت شروع کنم به چرت گویی. لطفا جدی نگیرید !

 

نمی دونم چه ویژ گی در من هست که تمام دوستام وقتی یه مشکل عشقی عاطفی !! پیدا می کنن می یان سراغ من برای درد دل و چه کنم چه کنم !! حتی پیش اومده دوستی که یکی دو سالی ندیده بودمش  گاهی با تلفن از هم با خبر می شدیم اومده بود سراغم شاید چون من رو آدم منطقی و بی احساسی می بینن می یان که  یه پیاله از روح خشکم رو بردارن چی گفتم !!!! روح خشک رو که تو پیاله نمی ریزن !!!!

بهر حال این مشاور اعظم هم همیشه در حالی که مبهوتانه بهشون نگاه می کرد فقط با هاشون غصه می خورد  منطقی ترین راه حل های زندگی رو که به نظرش می رسید بهشون پیشنهاد می داد هیچوقت هم از پول ویزیت خبری نبوده  ولی اینبار که دوستم مونده بین دست کشیدن از خانواده اش یا عشقش من نتونستم هیچ اظهار نظری کنم !!!! من چه فرقی کردم ؟؟؟ من کاملا درکش می کردم و اصلا مبهوتانه نگاهش نکردم !! و تو دلم بهش نگفتم برو بابا دلت خوشه هااااااااااااااا !! نکنه بی خبر عاشق شدم و خودم خبر ندارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا برای درمان باید کجا برم !!!

 

 

 

   + nava neshat - ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٩

 

انسانها هميشه به نوعي از کساني که آنها را بسيار دوست دارند سوءاستفاده مي کنند.
اين جمله تو نظر خواهی وب لاگ کيميا بود  اما خد مت کيميا  خانوم خودم عرض شود آقا ! نزن تو سر مال  سنجاق سر رو با يه موچين در آوردم ديسک درايو از اولش هم بهتر شده   

   + nava neshat - ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٦

 

اگر یه کوچولویی شیطون که به اندازه همه دنیا دوسش دارین سنجاق سرشو تو دیسک درایو کامپیوترتون بندازه با هاش چی کار می کنین ؟؟؟

 

 

 

*****************

هر روز که می گذره تب انتخابات بیشتر می شه و من هم بیشتر حالم از همه شون بهم می خوره چون اگر کسی رو ببینم که از نامزدهای انتخاباتی  طرفداری کنه که اصلا نسبتی با اون نداشته باشه و یا امیدی به مزایای مادی و معنوی !! انتخاب ایشون برام قابل احترامه این همه تلاش ولی حیف که هر چه نسبت با کاندیداها نزدیکتر باشه صدای طرفدار هم بلند تره !!!!!  و تازه یه آدم معمولی مثل من چه طور می تونه مطمئن باشه که بعد از انتخاب شدن همرنگ جماعت نشه و یکی نشه مثل همه این افرادی که حالا کاراشونو نقد می کنه

  من فکر می کنم برای وارد شدن در سیاست  ظرفیت ویژه ای نیاز هست که هر کسی اونو نداره  ...

 

 

   + nava neshat - ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٠