سرما خوردگی

گيله مرد ميگفت : نميدونم شايد ايران هم همينجوری شده باشه ... يعنی اينقدر آب و هوا کثيفه که اگر باران سرت بباره، خارشت ميگيره ....
خوشبختانه اينجا هوا آنقدر آلوده نيست ولی يه خورده بی وفا شده چون اگر زير بارون برين سرما می خورين مثل من

نمی دونم اين سهراب چی ميگفت زير باران بايد رفت ؟؟؟

   + nava neshat - ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳٠

بارون

من عاشق شهريورم با آن بارونهای ريزو دائميش و صدای قشنگش

حيف که دکترم برام يه پرهيز موزيکی داده و منم دارم آهنگ coco jamboo  را گوش می کنم   

   + nava neshat - ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢۸

شيون

ديروز  گراميداشت پنجمين سالگرد در گذشت شيون فومنی بود که   خبر شو قبلا  گيل و ديلم  نوشته بود .
مراسم خوبی بود جای همه شما هم خالی بود.
*****
از ویژگیهای دیگر شعرهای گیلکی شیون طنز ظریفی است که در آن وجود  دارد و دیگر زبان شسته رفته و روان و شیرینی که مثل حرف زدن و نثر است .نیما می گفت که کار ما آنست که شعر را به نثر تبدیل کنیم .

 
قسمتهایی از ویژه نامه شیون فومنی
يادش گرامی .
******
بکفته دارا چی فایده داره جدارا زنید ؟
چی واستی پودبزه نردانا بکارا زنید ؟

خو مخ طویله نایه تی زبان سرنکوبه
نانم اماله صلا کوی تا چاردوارا زنید ؟

شوما که محرم می دیل نیید چیره آخر
امی اوتاقه گبه کوچه رادوار زنید؟

دانم که عشق جا منصور نییم ولی خوبه
بپخته موه منستان مرا بدارا زنید

خوایم به دیلا گیرم بی حجاب خورشیدا
 می چشم پيش باييد ا ابرانا  کنارا بزنيد

شيمی عمل شيمی پاپيچابه سياکاران
چی تهمته کی ابيچاره روزيگارا زنيد

تی شعر صدريه <شيون > ئی دسته عياران
خوشان کاسه جا چمپا بجه عيارا زنيد

****
ناموس عشقم جز شقایق محرمم نیست
در دور دست داغ دل سوسو زنم کن
 
کو لاک تقویم است این کو چیدن برگ
فکری به حال لحظه های رفتنم کن

از آسمان دیری ست می نالد کبوتر
در کاسه ی دست محبت ارزنم کن
.......
یک زخمه ام بیرون تواند بردن از خویش
بی پرده از ناله های < شیونم کن >

 

 

   + nava neshat - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢۸

 

Aoccdrnig to a rscheearch at an Elingsh uinervtisy, it deosn't
mttaer
in waht oredr the ltteers in a wrod are, the olny iprmoetnt tihng
is
taht frist and lsat ltteer is at the rghit pclae.
The rset can be a toatl mses and you can sitll raed it wouthit
porbelm.
Tihs is bcuseae we do not raed ervey lteter by itslef but
the wrod as a wlohe

   + nava neshat - ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢٦

نقاب

شاید این یک تصادف محض تاریخی نبوده باشد که کلمه Person  (شخص ) اول به معنی نقاب بوده است .شاید انتخاب این کلمه بخاطر تشخیص این مطلب بوده که همه انسانها همواره و همه جا کم وبیش بطور آگاهانه نقش بازی میکنند در این نقش هاست که ما همدیگر را می شناسیم و نسبت به خود آگاهی می یابیم .

نژاد و فرهنگ –روبرت پارک

 

   + nava neshat - ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢٠

روز پدر مبارک

نمی خواستم هیچ مطلبی در مورد این روز بنویسم ولی دیشب بعد از مدتها خوابشو دیدم تو یه مهمانی عجیب که تو خونمون بود. میز زیادی تو حیاط خونمون  چیده بودیم  و سر میز غذا من کنارش نشستم و اون فقط  به من نگاه  می کرد ولی  اصلا با من حرفی نزد .....

ای کاش ...

 

 

سال 72 اولین سالی بود که روز پدر اعلام شد وروزی  بود که به من بدترین خبر زندگیم رسیده بود و بدتر از همه اونموقع خونه و برادر و خواهر کوچکترم به من سپرده شده بودند چون من می خواستم برادر و خواهر کوچکم تا رسیدن بقیه به خونه حداقل یه روز دیرتر از موضوع مطلع بشن خودمو کنترل می کردم و شاید هم نمی خواستم با واقعیت روبرو بشم

 

همون روز یکی از دوستانم که مادرشو 7سال پیش زمانی که رضا برادرش 2 ساله بود از دست داده بود بیخبر از همه جا با خو شحالی باهام تماس گرفت  و گفت : شنیدی امسال روز پدر اعلام شده !! چیزی خریدی  رضا خیلی خوشحاله و .... ازم می خواست که باهاش برای خرید کادو روز پدر برم من هم از یه طرف دلم می خواست تمام غصه هامو براش  فریاد بزنم و از یه طرف دلم نمی اومد شادی این بیچاره رو خراب کنم فقط گفتم حالم خوب نیست نمی آم.

گاهی فکر می کنم اگر همون موقع راحت گریه می کردم و اونقدر خودداری نمی کردم الان راحت تر بودم حتی اون شب به درخواست برادرم براش شام ماکارونی درست کردم ...

 

روزهای وحشتناکی بود ....

 

زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت برود از یاد من  و تو

 

مثل سابق دوست دارم حتی بیشتر ای کاش بودی تامن هم فقط نگاهت می کردم

روحت شاد باشه  اگر کسی راهشو گم کرد و این صفحه رو دید لطفا برای شادی روحش دعا کنید .  

 

 

 

   + nava neshat - ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٩

انتقال درد

 

عادت

بیماری 32 ساله به سراغ ریچارد کرولی درمانگر رفت .

شکایتش این بود :نمی توانم جلوی مکیدن انگشت شستم را بگیرم .کرولی گفت :چندان نگران نباش اما هر روز یک انگشت متفاوت را بمک .

بیمار سعی کرد طبق دستور او عمل کند اما هر بار دستش را به دهانش نزدیک می کرد ناچار می  شد آگاهانه انگشت آن روز را انتخاب کند.هنوز هفته تمام نشده بود که آن عادت از بین رفت .

ریچارد کرولی می گوید : وقتی عادتی پدید می آید مبارزه با آن دشوار است. اما هنگامی که همین عادت ما را مجبور کند رفتار جدیدی در پیش گیریم تصمیم های جدید و انتخاب های جدیدی را انجام دهیم آگاه می شویم که این عادت به زحمتش نمی ارزد .

 

 

 

انتقال درد روحانی به سطح جسمانی

تمرین بی رحمی : هر بار فکری به ذهنت می رسد که می تواند به تو آسیب برساند –حسادت – افسوس –درد عشق –خصومت –نفرت و غیره این کار را انجام بده :ناخن انگشت سبابه ات را چنان در ریشه انگشت شست همان دست فرو ببر که به شدت درد بگیرد . بر درد تمرکز کن :بازتاب جسمانی رنجی است که در عالم روحانی می کشی . تنها هنگامی فشار را کم کن که اندیشه بی رحمانه از ذهنت بیرون رفته باشد .این کار را هر چند بار که لازم است انجام بده تا ان اندیشه ترکت کند حتی اگر لازم باشد ناخنت را بارها و بارها در شست خودت فرو ببری . هر بار بازگشت اندیشه بی رحمانه بیشتر به تاخیر می افتد و اگر هر بار که این اندیشه به ذهنت می رسد این تمرین را انجام دهی اندیشه منفی به تمامی ناپدید می شود.

 

پائولو کوئلیو

 

اینو من یه بار امتحان کردم جدا راست می گه فقط مواظب باشین کسی شما رو نبینه چون ممکنه متهم به داشتن بیماری خود آزاری بشین

 

   + nava neshat - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۳

کسی می دونه ؟

اندر عجایب میل گانه یکی اینکه میل باکس این وب لاگ هیچ ایمیلی رو قبول نمی کنه امکان فرستادن ایمیل با این id  رو دارم ولی هر ایمیلی که بهش فرستاده بشه سریعا برگشت می خوره کسی می دونه علتش چیه ؟؟؟؟؟

ما( یعنی خودمو مطمئنم ) از افرادی که به اینصورت باهاشون آشنا می شیم یه تصور ذهنی می سازیم که برام جالبه ببینم چقدر با واقعیت موضوع تطابق داره حالا چون بیکارم می خواهم یه کمی از این تصورات ذهنیمو بنویسم

مثلا من تصور می کنم کیمیا موهای مشکی داره با پوست سفید و مهربون و حساسه یه کمی هم زود عصبانی می شه با سلیقه هم هست

 

گیله مرد ها هم داستانش جالبه چون یادمه اوایل تا مدتها اینها رو با هم قاطی می کردم عکس هاشونم تو وب لاگاشون هست جای برای تصور من نمی مونه  .فقط اینکه من  به همه گیله مردها و گیله زن های محترم هر جا هستند سلام عرض می کنم و آرزوی موفقیت هر چه بیشتر دارم براشون .(جای شما بودم غار تنهایی رو شکل هیتلر می دیدم )

بوی تلخ قهوه رو همیشه می خونم مثل خودش بی سرو صداو براش پیغام نمی ذارم فکر کنم خوش تیپه و یه کمی هم با کلاس کم حرفه و فقط در مواقع لزوم حرف می زنه

گل سرخ هم لاغر و بلند قده با یه عینک کلی هم عاشقه .

گیل ودیلم تصورم فقط در حد وجود یه عینکه !!!!

گورآباد هم یه پسر ساکت با عینک قد کوتاه که به خودش خیلی احترام می ذاره

تنبل هم تنبله دیگه مهربون و حساس یه کمی هم عجیب غریب

 

می شه شما هم دو سه کلمه منو تصور کنین بد و بیراه هم قبوله

 

   + nava neshat - ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱٢

کوچه تنهايی

جدا خوش به حال سهراب با این افکارش و چیزهای که می تونست با فکرش ببینه حتما نوشتن چنین شعری خیلی باید لذت بخش باشه ! خوندنش که عالیه 

 

 

من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور .

کاغذهای دیدم از جنس بهار.

موزه ای دیدم دور از سبزه

مسجدی دور از آب .

سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سئوال

....

.......

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود

......

.........

عکس غوکی در حوض

و عبور مگس از کوچه تنهایی .

......

......

عشق پیدا بود موج پیدا بود .

برف پیدا بود دوستی پیدا بود .

کلمه پیدا بود .

آب پیدا بود عکس اشیا در آب .

سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.

سمت مرطوب حیات .

شرق اندوه نهاد بشری .

فصل ول گردی در کوچه زن .

بوی تنهایی در کوچه فصل.

 

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود .

 

   + nava neshat - ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۱۱

کنترل شايد هم بوق

از همه دوستانی که پیغام گذاشتند صمیمانه ممنونم .

امروز  به  همراه برادرم برای انجام یک کار اداری به دادگستری رفتیم خلاصه هر کدوم رفتیم که فیلتر شیم !!!! خانومه نگاهی به من انداخت و گفت :شما چادر ندارین ؟؟؟ گفتم نه می بینید که !!!!! ( حالا من مقنعه و روپوش و شلوار مشکی که اصلا هم کوتاه نبود پوشیده بودم ) یه جعبه سوزن ته گرد گذاشت جلوم گفت چاکهای روپوشتونو با این سو زنها ببندید و تلفونتونو بدین نگهبانی رسید بگیرین و این  دو تا  cdهم پیشم می مونه تا بر گردین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  !! به این می گن آخر امنیت . آخر کنترل . این کارها رو کردیم که عالم و آدم به ما میگن تروریست. مثلا من با دو تا  cd   نرم افزار می خواستم چی کار کنم اونجا خودمم هم نفهمیدم؟؟ البته خوشبختانه با چند تا سئوال فهمیدم که اصلا کار ما به اونجا مربوط نمی شه و مجبور به انجام هیچکدوم  از اون کارهای مسخره نشدم . اما یاده  خاطره ای از دوران  مدرسه افتادم

فتانه یه دختر یکی یکدونه پولدار و دیونه بود که بوی قرمه سبزی  داخل سرش رو از چند کیلومتری می شد شنید مدیر مدرسه بهش گیر داد که چرا روپوش بلند که اونوقتها تازه مد شده بود پوشیدی  !! خلاصه بعد از چند بار تذکر یه روز رفت دفتر مدرسه و از مدیر قیچی خواست بعد دم در دفتر مدرسه زیر روپوشش رو برید و تا مدتها در حالی که  زیر  روپوشش ریش ریش بود می رفت و می اومد ایندفعه بهش گیر می دادن که این چه وضعیه آبروی مدرسه رو بردی  !!

و فتانه کاملا حق به جانب می گفت :خانم مامانم خیاطی بلد نیست  باید بده بیرون خیاطی اونوقت من چی بپوشم خلاصه تا نیمه های سال مدیر وناظم سرشون گرم بود و خوشحال که تو جامعه شخص مفیدین و دارن کار بزرگی انجام می دن .

حالا این بچه های 10 و12 ساله رو می بینم بااین همه مهارت در آرایش و راه رفتن و.... میگم عجب بوقی بودیم ما پس چی شد اون همه کنترل ؟؟؟؟؟

 

   + nava neshat - ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٩

در حاشيه شيوع ازدواج های وبلاگی

 

این ماجرا ها منو یاده فیلمهای ایرانی می اندازه که حتما باید یه ماجرای مختوم به ازدواج توش باشه   ضمن اینکه به همه شون تبریک می گم و برا شون آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم  

ولی تصور کنید با تو جه به اینکه همه چی اینجا سریع مد می شه منبعد تو مجالس خواستگاری پدر عروس می گه : خب بفرمایید آقا داماد وبلاگ دارند؟ واز همه مهمتر وبلاگشون بطور متوسط چند خواننده داره ؟

مادر داماد : بله البته هم وبلاگ فارسی و هم وبلاگ اینگلیسی که همه برای خوندشون دست و پا می شکونن بچه ام مجبور شده امکان پیغام گذاشتن رو از وبلاگش برداره !!!

و یا مادر عروس در حالیکه قیافه گرفته می گه بهترین لینکها رو تو وبلاگ دخترم می تونید ببینید

.......

..................

... .. در انتها عروس خانوم طبق آخرین مد مصرانه می خواد که مهریش 1 شاخه گل سرخ باشه و حق طلاق و انتخاب مسکن و ... رو هم داشته باشه و اگر خیلی مبتکر باشه حق آشپزی رو  با کمال مهربونی و گذشت به  شاه داماد می ده

 

 

 

ولی از شوخی گذشته من نمی خوام بگم که مهریه بالا درسته زندگیه ای که بخواد بخاطر این چیز ها ادامه پیدا کنه مفت هم نمی ارزه  ولی می دونم ما یه سری قوانین مسخره داریم که در کنار اونها مهریه یه جور حامی برای زن محسوب می شه  مثلا اگر به قوانین ارث توجه کنید  زمین باقی مونده از یک مرد به زنش نمی رسه و فقط اون چیزی که روی زمینه بهش می رسه مثل بنا وساختمان (که معمولا تا اونوقت کلنگی و بی ارزشه ) و اگر بچه و یا وارث دیگه ای هم  نباشه خوش بحال دولت می شه ولی وراث موظفند مهریه زن رو در صورتی که اون تقاضا کنه کامل بپردازند .

 

حالا لطفا نگید این  دیگه کیه ؟ مرده خوره      من فقط واقعیات رو گفتم تا اینقدر ملت پز ندن   

 

   + nava neshat - ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٥

بدجنسی

 تا حالا فکر کرديد اگر سقف بدجنسی رو ۱۰۰ تصور کنيد چه نمره ای به خودتون

 می دين؟

   + nava neshat - ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/۳

کانکت

آخیش ..خلاصه این اینترنت وصل شد 2 دو روز بود که مشکل داشت دیشب با آنکه برای دیدن هر صفحه ای باید 5 دقیقه صبر می کردم و messenger   هم که اصلا کانکت نمی شد دائم یاده  این تبلیغ سرعت خفن    که حتما دیدین می افتادم و دلم می خواست همونجوری بزنم تو گوش این آقای ...

 

حالا هم می خوام کلی چیزمیز!! بنویسم اول اینکه جمعه جاتون خالی رفته بودیم هوا خوری  که بازم بارون زودتر  از ما خودشو رسونده بود خلاصه یه آقای رو دیدیم که شباهت عجیبی به یکی از دوستان  نتم داشت البته قدش 15 سانتی کمتر بود ولی چهره اش فوق العاده شبیه  بود  خلاصه ما عصرونه می خوردیم و یه جورهای حواسم به این بود که داشت بساط ماهیگریشو آماده می کرد خلاصه نفهمیدم دنبال طعمه برای قلاب ماهیگیریش بود یا چیز دیگه که شروع کرد به بالا رفتن از درخت و اجرای حرکات آکروباتیک تا اینکه از بالای درخت  با کمر خورد زمین    آی خندیدم من  آیییییییییییییییی  خنديدم

بعدشم بارون تند شد و الفرار ...

********************************

یه پارکی به  اسمه سید جمال الدین (همون سبزه میدون خودمون !!) که یه  محلیه  برای گذروندن باقی عمره پیره مردا!!   چند روزیه که حدود ساعت 12 تا 12:30 یه آقای حدودا 40 ساله رو می بینم که ساک میوه و .. رو نیمکت گذاشته وبا  یه پلاستیک پر از گندم حدود 300 کبوتر رو دور خودش جمع کرده و براشون گندم می

   پاشه خیلی صحنه دوست داشتنیه

 

خب لابد میگین به ما چه !!!!

 

*******************************

خرد و شور شما سکان و بادبان ِ کشتی ِ روح ِ شما هستند .

هرگاه بادبان یا سکان شما شما بشکند به این سو و آن سو سرگردان می شوید یا آنکه در میان دریا بر جا          می مانید . زیرا که خرد اگر به تنهایی فرمان براند نیروی بازدارنده است و شور اگر نگهبانی نداشته آتشی است که خود را هم می سوزاند .

 

پس بگذارید که روح خرد را به قله شور برساند تا نغمه سرایی کند و بگذارید که روح شور را با خرد راهبری کند تا مگر شور رستاخیزهای هر روزه اش را از سر بگذراند و مانند ققنوس از میان خاکستر خویش برخیزد .

 

جبران خلیل جبران  

 

 

   + nava neshat - ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٢