روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغلوبم

یا من مغلوب دیرینم ؟

 

 

   + nava neshat - ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۳٠

:

امشب به دلایل متعدد یه کمی قاطم که یکیش مربوط می شه به یه دلقک

با اونکه کلی برای بهترین دوستم حرف زدم و وب لاگ و مطلب خوندم باز نرمال نشدم ( این کلمه نرمال خودش جریانی داره ولی هر چی گشتم براش معادل مناسبی پیدا نکردم تو این جمله   )

این دوست گلم حرف جالبی زد : اگر بخوای مقبول همه باشی اونوقت دیگه می شه   ریا کاری

راستش یه جورای از خودم بدم اومده از خودم و دنیایی کوچکی که دارم ........ احتیاج به یه  delete   هممزمان با کلید shift   دارم کلی برنامه عقب افتاده رو می ذارم برا شب ولی وقتی می آم خونه باز چسبیدم به ابن کامپیوتر و  اینترنت

خیلی دوست دارم جوابی برای این سئوالم پیدا کنم دختر چه مرگته ؟؟؟

  

احتمالا تا فردا حسابی ترمیم می شم ولی بهترین مطالبی که خوندم :

وب لاگ کیمیا :

صورتش خسته بود و رنگش زرد

ديده می شد نشانه ای از درد

گفتمش عاشقی؟ جواب نداد

ليک با يک نگاه مبهم و سرد

گفت جز عشق و هجر و بی خبری

چه کسی اين چنين تواند کرد ؟       

 

 راستش این شعر رو که خوندم یه کمی به خودم شک کردم

 

و ماجرای  افطار ایشان با شراب   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + nava neshat - ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۸

.::.

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

 **********

حوصله این روز قدس و این مسخره بازیها رو ندارم مردم ما هزار و یک مشکل دارن هیچکس به روی خودش نمی آره  حالا اینها یه تصویری از فلسطینیها ساختن انگاری دارن از فقر و محرومیت می میرن و  محتاج کمک و همدردی دیگران هستن  اونا کوتاه بیان اینها ول کن معامله نیستن    

این همه سنگ لبنان رو به سینه زدند حالا بازیکنان لبنان ایران رو برای برگزاری یه مسابقه فوتبال هم امن نمی دونن و امیدوارم که اصلا نیان

 

   + nava neshat - ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٧

يا علی

 

گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت

 

امشب شب شهادت حضرت علی و شب قدره عشقی که ایرانیان به حضرت علی دارند عشقی اصیل و واقعیه

وقتی دختر بچه کوچولوئی 3 ساله ای رو می بینم  که تمام وقتش در حال رقصه ولی  موقع بلند شدن از زمین

می گه یا علی درک  می کنم که ریشه این عشق کجاست ...

 

اینم یه  دعای وب لاگی :

 خدایا به قلبهای ما آرامش بده  

 

   + nava neshat - ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤

ملا خور

 

امشب به سرم زده بود کلمه ملا خور روتو گو گل  سرچ کردم   کلی لینکهای جالب گیرم اومد این جوکها رو هم پیدا کردم با اونکه چند تایی شو قبلا شنیده بودم خیلی خندیدم باز به سرم زد که اینها رو اینجا بنویسم ....

من بی تقصیرم اینروزها خیلی به سرم می زنه ..

 

لره ميره توالت، بعد يك ربع با دهن خوني مالي مياد بيرون. رفيقش ميپرسه: چي شد فرهاد؟ لره ميگه: گي بگيرن، مسواكش خيلي بزرگ بيد

 

 

تركه تلوزيون رو روشن ميكنه، ميزنه كانال يك، ميبينه يك ملاهه نشسته داره صحبت ميكنه. ميزنه كانال دو، ميبينه چهار تا ملا نشستن دارن باهم حرف ميزنن. ميزنه كانال سه، ميبينه يك مجلسيه 15 تا ملا نشستن باهم بحث ميكنند. ميزنه كانال چهار، ميبينه صدهزار تا ملا نشستن تو يك سالن، يكيشون داره براي باقي حرف ميرنه. داد ميزنه:

 هوي اصغر! زود اون دبه نفتو بيار، لونه‌شون رو پيدا كردم

 

 

 

تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يك جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لااله‌الا‌الله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم؟

 

 

   + nava neshat - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۱

Heh….

 

 

منم ویه آسمون بی دریغ

منم و یه کوره راه ناگزیر

ای ستاره شبهای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر .....

 

 

می خواستم از خیابون رد شم که متوجه پیرزن خمیده ای شدم با یه عصای تقریبا بزرگ  که به قصد رد شدن از خیابون داشت چادرشو محکم  می کرد . حس کردم  انگاری خودشو برای جنگ آماده می کنه دلم براش سوخت خواستم به خیال خودم کمکش کنم   که دیدم سرکار خانوم چند قدمی جلو رفت و بعد در حالیکه غرغر می کرد و عصاشو تو آسمون تکون می داد همه ماشینها رو مجبور به توقف کرد ومن هم به کمک اونو عصاش از خیا بون رد شدم  

 چرا تو جامعه ما تا دادو فریاد و گاهی هم گریه و زاری نباشه کار افراد پیش نمی ره ؟؟؟؟

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

  یکی از بدترین ویژگیهای من اینه که از دیگران انتظار دارم مثل خودم باشن

 

   + nava neshat - ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٩

علم يا ثروت ؟؟؟

سلام عرض شد دوست های عزیزم قربونتون برم کی گفته اطلاع ثانوی یعنی یه زمان طولانی

 

ولی جدا اینروزها حس می کنم همه ما آدمها یه جورهای تو یه مدار بسته می چرخیم حتی اون خوش شانسها و مثلا موفق هاش  ..... و فقط هر چند وقت یکبار وقت چرخش یه چند متری می پریم بالا ...که بازم بندرت سالم می رسیم پایین و بیشتر اوقات با مغز می ایم پایین .... می دونم چی تو دلتونه و چی  می خواین بگین به روانپزشک مراجعه کنم     هان!! ؟؟؟ ولی من می نویسم چون نوشتن تو اين غار کوچولو که با وجود دوستان عزیزم خیلی روشن و دوست داشتنی تر می شه باعث تخلیه فکرم می شه ...

 

حالا چی شد که حوصله نوشتنم برگشت داشتم وب لاگ دخترک شیطان رو می خوندم و خاطره پیانو زدنش تو مدرسه یاده سالها قبل افتادم دوران دبیرستان  ......

من تو گروه نمایش بودم و کلا از بچگی استاد ادا دراوردن بودم از نحوه صحبت زن همسایه بگیرید تا ادای معلمین و ........... خلاصه تو یه نمایش کمدی  که من نقش یه پسر داش مشتی رو داشتم  (با یه کت چرم و شلوار و یه سبیل خوشگل )جشن نسبتا بزرگی بود و افراد زیادی حضور داشتند تو یه قسمت  یکی از بچه ها از صحنه خارج می شد و قرار بود با یه اسکلت برگرده  که طبق برنامه ریزی قبلی قرار بود از اسکلت تو آزمایشگاه مدرسه استفاده کنیم خلاصه نمایش به این قسمت رسید ولی نه از همبازیمون خبری بود نه از اسکلت !!!از قرار مدیر خانوم خسیس ما گفته بود تو آخرین لحظه کلید آزمایشگاه رو می دم و تو آخرین لحظه هم ایشون غیبش زده بود حدود 20 دقیقه فی البداعه بازی کردیم شلنگ تخته انداختیم و مزه پروندیم دو سه بار هم من تا مرحله کندن کتم پیش رفتم تا بخاطر غیبت طولانی همبازیمون داد و فریاد راه بندازم که خدا رحم کرد و بچه ها مانع شدند عقلمون هم که به کشیدن پرده و این حرفها راه نداد خلاصه اون نمایش تموم شد ولی در کمال  ناباوری همه از بازی اون 20 دقیقه ما تعریف می کردن و می گفتن بی اندازه طبیعی و خنده دار بوده و هیچکس باور نمی کرد که خارج از متن نمایش بوده  .........

 

جدا من معتقدم بعضی اتفاقات خارج از برنامه تو زندگی واقعیمون شیرین ترین قسمتشن ....اتفاقاتی که وقتی انتظارش رو نداری می افته ......

 

اوووف چقدر نوشتم !!!!

 

ولی فقط یه سئوال دیگه به نظر شما علم بهتره یا ثروت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟(لطفا جواب  این سئوال رو حتما بدین ممنون ) می دونم که گیله مرد می گه علم و تنبل می گه ثروت من هم با ثروت موافقم شما چی ؟؟؟؟

 

   + nava neshat - ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٢

.::.

انسان پوک

انسان پوک پر از اعتماد

نگاه کن دندانهایش

چگونه وقت جویدن سرود می خوانند

و چشمهایش

چگونه وقت خیره شدن می درند

و او چگونه از کنار درختان خیس می گذرد :

صبور

سنگین

سر گردان .

..........................

 

تا اطلاع ثانوی حوصله نوشتن ندارم ...

 اين لينک هم ببينيد اگر دوست دارين

   + nava neshat - ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠

 

سلام

لطفا اگر کسی در مورد نقش وعملکرد فايل 

Ginst_001.exe

   چيزی می دونه به من هم بگه !!

 

 

   + nava neshat - ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢