پروردگارا
به من آرامش ده‏
تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را كه ميتوانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
و مرا فهم ده
تا متوقع نباشم

دنيا و مردم آن بايد مطابق ميل من رفتار كنند

 «خليل جبران»


 

   + nava neshat - ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢٦

 

 

بعد از چند روز تحمل گرما بارون امروز واقعا دلپذیر بود من که بی نهایت لذت بردم هنوز هم می باره ....

 

من عمله ی مرگ خود بودم

و ای دریغ که زندگی را دوست می داشتم !

 

آیا تلاش من یکسر بر سر آن بود

تا ناقوس مرگ خود را پر صداتر به نوا در آورم؟

 

من پرواز نکردم

من پرپر زدم !

 

شاملو

 

   + nava neshat - ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢٢

حسودی

بابا باريکلا زهره خانوم يه گذر و اين همه ناز و کرشمه و توجه

   + nava neshat - ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٩

 

اين متن رو يکی از دوستان فرستاده و من اينجا می ذارم

 گرفتاريه هااااااااا اين روزها فقط حس paste دارم حس نوشتن   نيست  

روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند

خوشبختي. پولداري. عشق. دانائي. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش مي زيستند .تا

 اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين

 جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد.

تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبارهاي خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرش

 كردند.
همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها

 شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.


در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد

كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمي گذاشتند كه او سوار بر

 قايقش شود.

عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.

آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند.!!!!!!!!!

قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زير

 گردن در آب فرو رفته بود.

او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.

اول كسي جوابش را نداد. در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت:ثروتمندي عزيز به من

 كمك كن.
ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائي براي تو نيست.

عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟

غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسي و مرا خيس ميكني.

عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده

اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم

احتياج به كمك دارم.

در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.

از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!

سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند

 تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد

عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بده

ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران ن! باش تو را نجات خواهم داد.

عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.

پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت

آفتاب در آسمان پديدارمي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب

 بيرون مي آمد
و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند

عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد

دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه

 قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد

تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟

هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام

احساسها هستي.
عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن

 مي خواهم بانم كه چه كسي مرا نجات داد؟؟
دانائي گفت كه او زمان بود.

عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!

دانائي لبخندي زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند.

   + nava neshat - ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٥

هفته تولد

 

 

برام جالبه که ۳تا از  بهترين دوستانم خودم و وب لاگم تو بازه ۳۱ ارديبهشت تا ۷ خرداد متولد شدند

کلی هديه می گيرم اين هفته  

امروز تولد يکی از بهترين و خاصترين دوستانمه دلم می خواست بهترين هديه ها رو بهش می دادم اما چون خيلی دوره فقط بهش تبريک گفتم

راستی شما برای بهترين دوستاتون چه هديه ای رو مناسب می دونين ؟؟؟

   + nava neshat - ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۳

 

سلام و ممنونم از تمام دوستانی که پيغام گذاشتند مخصوصا آرمين (عذر خواهی بخاطر عصبانيت اوندفعه )

به علت يه فداکاری کوچولو تا يه مدت کوتاه تو خونه کامپيوتر ندارم  بخاطر همين هم اين غار اينجوری ساکته!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

   + nava neshat - ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢