بد جوری خسته ام دوست دارم یه جوری از اینجا دور شم مثلا لیز بخورم و بیام تو این دنیای مجازی اینترنت . مثلا تو همین غار خودم تو این هوای گرم پوشیدن لباس غار نشینها حسابی می چسبه از تصور خودم با لباس غار نشینها پشت کامپیوتر لذت می برم .... اما نه وقتی آدم تو دنیای مجازی باشه که دیگه کامپیوتر لازم نیست ... دیگه کجاها میشه رفت ؟؟؟؟

چندی پیش کتاب بسوی نور رو خوندم داستانش راجع به یه خانوم مسیحی هست که می میره وبه دنیای مردگان میره و بر میگرده داستان جالبی بود اما اینقدر این خانوم از اون دنیا تعریف و تمجید  میکنه که آدم ناخودآگاه آرزوی مردن می کنه .... اما نه حوصله مردن رو هم ندارم دردسرش زیاده ...

دیونه شدن هم پروژه خوبی بنظر میرسه ! مخ آزاد میشی و خلاص ..اممممممممم اما اونجوری هم باز با مثلا عاقل ها مشکل پیدا میکنم ! پس من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

   + nava neshat - ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٤/۱٠

 

چند روز پیش با عجله یه دسته اسکناس رو می شمردم چشمم افتاد به یه جمله که روی اسکناس نوشته شده بود جمله این بود : بوقت زلزله نوشته پشت اسکناس خوانده شود !!!!!!!  من هم تو اون هیروویر !! فضولیم گل کرد اسکناس رو برگردوندم نوشته بود : خره مگه نگفتم بوقت زلزله بخوان J)))))))) با این که نویسنده اش یه کمی ادبیاتش ضعیف بود ولی خیلی خندیدم و حسابی ادب شدم چون مجبور شدم از اول پولها رو بشمارم J))

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

 

   + nava neshat - ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٤/۱٠

 

این روزها وحشتناک حالم بده ...... اگه  به  یه احمق نفهم به تمام معنا  به زور یه مدرک فوق لیسانس الهیات تقدیم کنند و به حساب ریش درازی که داره فلان پست رو بهش بدن و از بخت بد شما این بیشعور یه جورهای بشه ریسیتون شما چی کار میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آدم بی منطقی که نهایت استدلالش دررابطه با حرف بی اساسی که شنیده اینه""" تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها """"

همیشه مردم اینجوری بودن یا این چند ساله این جو دوروی وریا کاری و پاپوش دوزی  رواج داده شده ؟؟؟؟؟

 

یه جورهای احساس پوچی میکنم از خودم و نوع زندگیم و اطرافیانم  خسته شدم ..... از صداقتم که بیشتر به حماقت نزدیکه از علایق و وابستگیهای که احمقانه به نظر می رسند ..................

 

ای کاش یه فرمت برا آدمها بود یا کاش تو این هوای گرم سی پی یوم می سوخت ........  

 

فکر می کنم روزهای سختی در انتظارمه ..... و شاید هم بزودی ورق برگرده ................

 

در حال  حاضر دوست دارم یه خورده این غار رو تمیز کنم ...........................

 

   + nava neshat - ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٤/٥