صداقت

 دیروز حدود ساعت 1  تو محل کارم برای چند لحظه به صدای اطرافم فقط توجه کردم بیرون طبق معمول  ترافیک بود و انواع و اقسام مدلهای بوق سعی درباز کردن راه داشتن فکر می کنین در روز ما چند تا صدای بوق می شنویم این آلودگی صوتی و سرو صدا باعث می شه چند تا بوق هم خودمون بزنیم ؟؟؟؟؟

اما آدم 10000 بوق در روز بشنوه یه دروغ نشنوه....  بعضی از عادتهای بد این فرهنگ غنی ما انگار هیچ درمانی نداره .

 

* * * * * * * * * *

من از این کیجا خانوم خیلی خوشم می آد و مطمئنم خیلی بیشتر از یه قطره هست...

 

ما امشب سه تا تخم مرغ نیمرو کردیم و با گوجه فرنگی و پنیر و پیازچه بهترین شام ولنتاین رو در کنار هم با لذت خوردیم . جای شما خالی . از من به شما نصیحت هیچ چیزی جز صداقت نمی تونه یک رابطه رو صیقل بده و براقش بکنه .
روز عشاق به همه شما مبارک

 

   + nava neshat - ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٧

 

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...

به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها…

 

 

*****************

اون زمان که دست و پنجه اين موسسين persianblog سالم بود اون بود حال و روز ما ،وای به  حالا که بعد آپديت نه خودت مطالب رو ميبینی نه ملت (می دونيد که ملت صف کشيدن که کی من آپديت ميکنم ){{ اصلا هم اشکال از ISP وproxy ,.....اين حرفها نيست }} می ری تو قسمت مديريت کاربر يه وقت پيام ها هست يه وقت نيست .... البته تو کشور ما  حتی زمانی که پول ميدی هم  وضعيت همينه وای به حال این که مجانيه

 آخييييييييييشششششششششششش   يه کمی غر زدم دلم خنک شد !!!

   + nava neshat - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢۱

محرم این هوش جز بیهوش نیست

داشتم الان کتاب شعر فروغ رو ورق می زدم جالب بود که هیچوقت شعراش تااین حد برام قابل فهم و درک نبود وفقط باشعر های سهراب و تشبیهات خاصش عالمی داشتم این نشون می ده که آدم تا در شرایط قرار نگیره نمی تونه مسایل رو کامل درک کنه مثلا اگر قبلا آونگ خاطره های راوی رو می خوندم حتما می گفتم این لوس بازیها چیه بهروز بهروز بچسب به زندگیت اما حالا حداقل می فهمم اون چی می گه  !!!

گرچه من از این عشقولانه دوست داشتنیم  خیری ندیدم اما حداقل احساس زيبايی رو درک کردم که شاید روزی بکارم بیاد !!!

 

من از زمانی

که قلب خود را گم کرده است می ترسم

من از تصور بیهودگی اینهمه دست

و از تجسم بیگانگی اینهمه صورت می ترسم

من مثل دانش آموزی

که درس هندسه اش را دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم

و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد

من فکر می کنم...

من فکر می کنم...

من فکر می کنم...

و قلب باغچه در زبر آفتاب ورم کرده است

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود.

 

""فروغ ""

 

   + nava neshat - ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٤

 

حیاط خانه ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه می کشد

و حوض خانه ی ما خالی ست

ستاره های کوچک بی تجریه

از ارتفاع درختان به خاک می افتند

و از ميان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها

شب ها صدای سرفه می آید

حیاط خانه ما تنهاست

 

"فروغ فرخزاد  "

 

 

 

 

 *  *  *  *  *  *  *  *

قدیمها می گفتن بهترین دوست ما کتابه اما من امروز id  خودمو add کردم وفهمیدم بهترین دوست خودم هستم هر وقت آنلاین شی اون هست و هر وقت نباشی اون هم نیست مخفی شدن هم تو کارش نیست تازه می تونی کلی بد ویبراه بهش بگی و دق دلیتو سرش خالی کنی و اما sms    تا حالا به خودتون sms  دادید ..........

 

   + nava neshat - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۸

 

دیدین بعضیها گاهی پناه می برن به سیگار یا مشروب یا چه می دونم مواد مخدر من هم رفتم سراغ sms  حالا اگر یه آدم ناشناس به شما sms  داد احتمال داره من باشم

""اگه یه روز توپت افتاد تو حیاط همسایه و توپت رو پاره کرد   ناراحت نباش چون یه دوستی داری که حاظره دلشو بندازه زیره پات تا باهاش بازی کنی ""

 

   + nava neshat - ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٧

دشارژ

چقدر این صفحه بی روح و زشت شده درست  مثل خودم !!! اون آدم شاد و دیونه کجاست ؟؟؟ گرچه دیونگیم سر جاشه !!تو سال گذشته تقریبا هر ماه یه پست اینجا نوشتم  هر خط این صفحه برای من به اندازه هزار خط مفهوم و خاطره داره !!  چی می شد یه راهی داشتیم برای تخلیه حافظه ؟؟؟ مثلا یه پیچگوشتی می ذاشتم رو دماغم و یه دور ریسیت می کردم خودمو! یا یه کپی  از حافظه ام می گرفتم ومی زدم رو سی دی و پرتش می کردم یه گوشه!! می گم دیونگیم سر جاشه هنوز دلم نمی آد بریزمش دور !!!!!!!!!!!!!!!

 

احساس موشی رو دارم که یه گربه بیخیال دنیا   قبل از خوردن داره  بازیش می ده !!! یه کمی هم دارم خفه می شم !!!

 

جالبه !! همین حالا یعنی ساعت   12 شب نیم ساعت بعد از نوشتن مطالب بالا و پنچر بودن یه sms  به من رسید و من هم بیحوصله رفتم سراغش ، متنش  اینه : :ببخشید این موقع مزاحم شدم اما یه سئوال داره مثله خوره روحم رو می خوره   پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع بدنیا بیاد اسمش چی بوده  !! من هم کلی خندیدم و اونو برای چند نفری فرستادم و جالبترجوابهای بود که دریافت کردم   مرسی از فرستنده، پیام جالبی داشت برای من ، زندگی جریان داره  چیزهای قشنگی هم برای شاد بودن و خندیدن همین نزدیکیها هست  فقط کافیه قوی تر باشم !!!یه کمی هم بیرحمتر مثل زندگیم به اولین کسی هم که نباید رحم کنم خودم هستم

فعلا که بچه رو خر کردم بره بگیره بخوابه تا فردا هم خدا بزرگه

   + nava neshat - ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٦