هنر گام زمان

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است 

<ابتهاج>

   + nava neshat - ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۳٠

 

آسمان آبی تر

  آب آبی تر

  من در ایوانم رعنا سر حوض

  رخت می شوید رعنا

   برگها می ریزد

  مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است

 من به او گفتم : زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست

  زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند

  من ودا می خوانم گاهی نیز

  طرح می ریزم سنگی مرغی ابری

   آفتابی یکدست

 سارها آمده اند

  تازه لادن ها پیدا شده اند

  من اناری را می کنم دانه به دل میگویم

  خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود

   می پرد در چشمم آب انار اشک می ریزم

  مادرم می خندد

  رعنا هم .(سپهری )

***********************************************************

دنبال ایجاد یه تغییر رویه اساسی هستم نمی دونم ازم بر می آد یا نه به این نتیجه رسیده ام که چند تا مشکل اساسی دارم من .مثلا متاسفانه همیشه  بیشتر از اینکه به حال و آینده فکر کنم تو گذشته زندگی می کنم و این خیلی بده یکی از نشانه های این مشکلم اینه که تو حفظ خاطرات خیلی تلاش می کنم که گاهی هم خیلی عجیب غریب می شه کارام. یادمه آخرین روزی که پدرم رو دیدم قبل از رفتنش یه مقدار پول توجیبی برای من گذاشته بود ۲ روز بعد وقتی فهمیدم که دیگه نمی بینمش اون پولها رو با دقت بسته بندی کردم که نگهش دارم  یا حتی یه بار به مدت چند ماه یه آدامس افتاده کف ماشین رو حفظ کردم تا خاطره کسی که از دستش اون آدامس افتاده بود حفظ شه و خیلی خل بازیهای دیگه . . . . . . . . یه آیدی که بیشتر از ۶ سال ازش استفاده می کردم از دست دادم . اصلا هم نفهمیدم چه جوری !!!!!!!!!!! با این که بیشتر محتویاتش روwrite  کرده بودم و دارم اما باز احساس می کنم یه چیزی ازم کم شده و عینه یه مادر که برای بچه مرده اش غصه می خوره ناراحت شدم . ولی شاید اینجوری بهتر باشه و حتما خواست خدا بوده برای کمک به من که یه کمی از این فضای مجازی دور شم . می خوام میزان استفاده ام از اینترنت رو هم به حداقل برسونم البته به این هم امیدوار نیستم  

***********************************************************************

تو این نوشته ها خودمو عینه یه آدم خل و دیونه می بینم  البته نگران من نشید ظاهرا این قدر خل و چل نیستم ولی خب اینجا  آدم یه جورهای راحتر می تونه چرت و پرتهای وجودشو  (چیییییییی شد )  رو کنه !!!!!!!!!

داستان شیرین و فرهاد رو  هم اینجا خیلی خلاصه می تونید بخونید

****************************************************************************************************

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت                                  در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم                                    عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آنچنان که ندانم زبیخودی                                در عرصه خیال که آمد کدام رفت

چند تا زمان هست تو شبانه روز که اصلا بدون نگاه کردن به ساعت متوجه اش میشم حالا تو هر مکان یا حالی باشم . . . . . . . هیچ راهی برای اسیر کردن روح بازیگوش وجود نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 *********************************************************************************************************************

آهای خرداد خیلی طولانی شدی جمع کن برو

 

 

*

   + nava neshat - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٦

 

یک اثر هنری در هندوستان

خالق این اثر جمشید تاتا ٬ طوری بر صفحه بوم رنگ پاشیده که وقتی یک استوانه در وسط کاغذ قرار بدهیم حاصل تداخل نور و رنگهای این بوم بر روی استوانه تصویر خود جمشید تاتا خواهد بود .

هندوستان کشور دیدنی و فوق العاده ای هست .

پ.ن :دوست عزیزی با نام ناآشنا توضیحات جالبتری دادن که اینجا می ذارم.

salam,jamshid TATA ye milyardere Hendie...ke etefaghan Zartoshti ham hast...yani ajdadan Iranie...Iranian e zartoshtie ke bad az hamleye Arab be hend farar kardand va alan hezar o khordei sale ke toye hend hasta

السهئو۱۲۳۰۹وئذطر۱۲۳پ۰۹۸۷۶۵۴۳۳۲

از خوندن وب لاگهای که صاحباشون از یه شهر یا منطقه هستن می شه بطور کلی یه سری خصوصیات مشترک رو دید . من یه سری وب لاگ مربوط به جنوبیهای عزیز رو می خونم که بیشترشون هم از طریق ریویو پیدا کردم محبت و مهربونی خاصی تو وجودشون هست که خیلی دوست داشتنیه.... این آهنگ قشنگ شکیلا  هم تقدیم به همه جنوبی های عزیز

السهئو۱۲۳۰۹وئ

مثل اینکه دستور پایان حلقه هنوز به ضمیر ناخودآگاه من نرسیده چون یه خواب تکراری رو که تو این مدت بارها مشابه شو دیدم باز دیشب تکرار شد .

چه جوری میشه یه آدم یه هو اینقدر پر رنگ بشه تو زندگی آدم !!!!!

   + nava neshat - ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٧

شعله کبود

زندگی ترانه زیبائی است که هرگاه بعضی از ما ناساز و بی قرار با آن برخورد می کنیم و بعضی دیگر با آن همساز شده ،از قرار و آرامشی دائم برخوردار می گردیم .

مریم!به نظر میرسد که من در ترانه زندگی نه آن نا سازم و نه آن همساز ،آنچه روشن است این است که همواره در میان توده ای از مهم ،همان مهی که از سالها پیش ما را با هم الفت داده است .علی رغم همه چیز بیشتر روزها به نقاشی مشغولم و بعضی روزها در مسافرتهای زمینی ،به محلی دوردست و دامان صحرا می روم و در جیبم برای یاداشت دفتر کوچکی است ،بالاخره روزی فرا خواهد رسید که از محتویات آن چیزی برایت ارسال دارم .....................

..........................

ماری ! هر شب و روز به تو می اندیشم و همواره تو را به خاطر می آورم، زیرا در هر اندیشه چیزی از لذت و رنج نهفته است .

این نوشته ها قسمتهای از کتاب شعله کبود (نامه های جبران خلیل جبران به می (ماریا ) زیاده ) هست که اولین بار سال 81 اون رو خونده بودم و آخرش هم به این نتیجه رسیده بودم که جبران چه آدم پر روئی بوده و می چه دختر خینگی !!!!!! امروز یه بار دیگه اونو خوندم آدمها در طی سالها دیدگاهاشون چقدر عوض می شه !!!! تو دنیای که هیچ چیزش ثابت نیست حتی ما آدمها دنبال چی هستیم ما ؟؟؟؟؟

خدایا کاش تو ورژن جدید دنیا امکانی بذاری که هر کس هر ایستگاهی که خواست پیاده شه.

چند صفحه از کتابم هم که توسط کوچولویی مو صاف که بزحمت اون زمان خودکار رو تو دستش می گرفت کاملا خط خطی شده بود که من ازش لذت بردم .

********************************* 

اندر مزایای وب لاگ نویسی اینکه دنبال تصویر ی بودم که جبران کشیده بود برای می در بیشتر نامه هاش به اون اشاره می کرد (تصویر دستی ظریف و زنانه که شعله ای از آن زبانه می کشید )و اسم این کتاب هم از اون گرفته شده تا رسیدم به وب لاگ خودم انگار این کتاب رو سال ۸۲ خونده بودم و فکر کنم این شعر هم از خودم بوده که اون موقع نوشته بودمش  

در نقطه  تنهایی ایستاده ام

و به عظمت آن  می نگرم   

با آنکه می دانم چه آسان می توان آنرا در هم شکست . 

****************************************

کوچولوی مو صافم دیگه حسابی بزرگ شده و باید  کم کم دنبال یه اسم جدید باشم براش دیروز مجبور شدم من باهاش به جشن مدرسه سال بعدش برم که خیلی خوش گذشت .دیدن اون همه بچه شاد و زیبا باعث شد برای چند ساعتی ذهنم آزاد بشه و نفسی بکشم تا آخر برنامه که فرشته های خوشگل  با آهنگ جان مریم یه نمایش حرکات موزون اجرا کردن که خیلی دیدنی بود .

   + nava neshat - ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱۱

 

از وب لاگ عاقلانه

ما را نمی توان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقص الکمالیم ، یا کامل القصوریم (بیدل)
هنوز هم اعتقاد دارم که عشق یک لحظه است و نمی تواند در طی قرون و اعصار تداوم داشته باشد ولی اگر عاشقی آرزو می کنم ، عاشق بمانی و بدانی که چه نعمتی داری . هرگز به معشوق خرده مگیر چرا که او ، زیباترین دنیا را به تو ارزانی کرده و این هدیه ایست که فقط باید تو و او از حضورش در هستی با خبر باشید تا این لحظه کمی دوام بیابد . ............

نفرت و کینه و اینگونه حسها را هیچگاه با خودت حمل نکن چرا که به اولین جایی که آسیب می رسانند حاملشان است . بی دشمن نمان تا معنی دوستی همیشه در یادت بماند .دشمنانت را خیلی دور نگه ندار تا همیشه کسانی باشند که اعتقادات تو را به بازی بگیرند و تو شک کنی که تو و اعتقاداتت کجای دنیا ایستاده اید . با دوستانت همیشه فاصله را حفظ کن تا دوستانت ، اعتقادات تو نشوند ، چرا که آدمی را نیارزد ...

   + nava neshat - ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٩

 

تولدم مبارک امروز تولدمه .

 

 

 

 

   + nava neshat - ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٦

 

******** 

   + nava neshat - ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۳

 

مدتیه وب لاگ آرمین گیله مرد ٬ زیتون ٬ خورشید خانوم و .. فیلتره من نمی دونم چطور جرات می کنن وب لاگ خانومها رو فیلتر کنن و همینطور گیله مرد ها رو !!!!!

******************

این روزها صدای شیشه ای هایده فقط به من آرامش می ده .....چی بودیم و چی شدیم .......

روحت شاد هایده عزیز .............

****************************

خرداد هم شروع شد خرداد همیشه برای من پر از اتفاقات خوب و خاطرات خوش بوده خاطرات جشن تولد بچگیهام ٬ باز شدن غنچه های گل نسترن ٬ اومدن پرستو ها و ............................. 

کسی امسال پرستو ها رودیده؟؟؟؟

   + nava neshat - ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱