بودن و نبودن

نوشتن تو وب لاگ شبیه اینه که آدم سر شو ببره تو  چاه و فریاد بزنه !!!!!!!!!!!!!!!! شاید هیچ  مخاطبی اون پایین نباشه ولی خودت از انعکاس صدات خوشت می آد 

بعضی اتفاقات تو زندگی آدم باعث می شه یه پوست اندازی کلی انجام بدی و بعدش با یه پوست کلفت تر و یه سری تغییرات زندگی کنی یه سری خصایص خوبو با پوست قدیمی بندازی دور رو یه سری خصایص رو که خودت هم  قبولش نداری بچسبونی به پوست جدیدت تا مجبور به پوست اندازی مجدد نشی

خب خیلی که حساب کتاب می کنم و کلی فاکتورگیری و تخفیف دادن به خودم جوابش می شه دو تا  پوست اندازی و این همه مزخرف شدن !

زندگی ارزش این همه دردسر رو نداره تحمل آدمهای که حوصله شو نو  نداری زندگی مطابق میل دیگران جهت تایید گرفتن از دیگران بدتر از همه این که هر جور خساب می کنم آخر این معامله می شه ضرر و بس کی بود می گفت آهای زندگی واستا می خوام پیاده شم .....

بعد این عرایض عجیب و غریب فقط  یه خواب طولانی می چسبه که حداقل تا ۷ ساعت آینده امکانش نیست

ژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

هر کجا هستی باش آسمان مال تو است پنجره فکر هوا  عشق زمین مال تو است ...........

<<با اجازه از سهراب عزیز>>

 

 

   + nava neshat - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢۸

 

اندر قدرت و تاثیرات تبلیغات و تلویزیون اینکه :

 کوچولوی مو صاف عشق فندقی من ، تصویر خودش رو شبیه یه باربی بلند قد با موهای بلند مشکی کشید که به سبک سیندرلا در حال رقص با جناب داماد بود . بعد شروع کرد به کشیدن باربیهای مو بلند دیگه ای که به گفته خودش همه شون اومده بودن تا با آقای داماد ازدواج کنند

 من : اینجوری که نمی شه هر آقای با یه خانومی ازدواج می کنه خوشگلم

فندقی : نه دیگه خاله این مثلا پادشاه یانگوم بود

من : خب اون فیلم مربوط به زمانهای قدیم تو کشور یانگومه الان دیگه اینجوری نیست (مطمئن بودم فتوحی یادشه )

فندقی : نه می شه من می دونم

 من : ببین بابا فقط با مامان ازدواج کرده تو دوست داری بابا با یه خانم دیگه هم ازدواج کنه ؟

فندقی : خب بعد من راحت می شم و  می گم مامان مامان (در حالیکه سرشو به اطراف می چرخوند )

من : فکر کردیی همینجوریه ؟؟؟بعد دیگه اون بچه خودشو دوست داره (بدجنسی ما آدم بزرگها !!)

 فندقی با یا اخم کوچولو فکری کرد و گفت : پس خوشبختانه من صاحب یه خواهر کوچولو می شم

/ / / / / / / / / / / /    / / / / / / / / / / // / /         / / // / / / // / / // / / // /

این طراحی از تاثیرات عشقه یا خلاقیت یا هر دو نمی دونم ؟؟؟؟؟

   + nava neshat - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢۳

 

به لطف دولت مهر ورز ، این روزها تمام خونه ها پر شده از لاو . از هر نوعی که امروزه بشه تصور کرد از عشق نادر و کمیاب سرگرد فتاحی گرفته تا عشق امروزی و فراوون حمید به آرام و عشقهای زیر زمینی حاج فتوحی .چیزی که برام جالبه اینه که به نظرم بهترین و بدترین کاراکتر عشقی این داستانها هم زن هستند بهترین و خالصترینش سارا دختر یهودی تبار فیلم مدار صفر درجه و بدترینش هستی که بی محابا با احساسات همه بازی می کنه و خیلی هم ادعای بی گناهی داره . آدمها بطور غریزی بدنبال بدست آوردن منافع بیشتر خودشونن و این مورد هیچ نقطه مشترکی با مفهوم عشق نداره و باز می رسم به همون جمله که همه ما انسانها ظرفیت عشق رو نداریم . فقط نمی دونم چرا هر چیزی بر حسب نوعش و جنسش و هزار دسته بندی دیگه هزار اسم داره اما هر احساسی رو ملت می گن عشق؟

از بحث لاو بگذریم سخن غذا خوشتر است . عید فطر مبارک .

یه اس ام اسی هم اومد برام که . با پایان ماه رمضان درهای رحمت خدا بسته می شود لای در نمونی !!

   + nava neshat - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٠

 

   تصویر در اندازه بزرگتر

یه چشم انداز زیبا تو یه منطقه کوهستانی و خونه ای که درست رو لبه کوه ساخته شده بود . پنجره ای که باز می شد به این همه زیبایی. در حالیکه برای  دختر پشت پنجره دست تکون می دادم با خودم فکر می کردم ما آدمها تا چه اندازه  قدر چیز هایی رو که داریم می دونیم ؟؟؟

   + nava neshat - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/۱٢