بدبختی اينه که ما آدمها هيچوقت به چيزهای که داريم و به چيزهای که دوروبرمونن توجه نمی کنيم و فقط وقتی که از دستشون می ديم تازه به ارزشش پی می بريم و بدتر از همه اين که با این که این موضوع رو بارها شنیدیم اما انگار امکان ایجاد تغییر تو این رویه رو اصلا نداریم ......





سالهاست دچارش هستم.
و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش .
در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما باز هم نشناختمش.
همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
يا طولاني ترين ثانيه هاي تنهاييم كه بعد از سرآغاز كلامم، فقط خود او ميداند
كه آن ثانبه ها چگونه گذشت.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.



   + nava neshat - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٥