حسادت

امروز با  خانمی آشنا شدم که تو کار موسیقیه ومی گفت هفته ای یک روز به آسایشگاه سالمندان و معلولین می ره و برای اونها برنامه اجرا می کنه وقتی برام توضیح می داد که آدمهای که اونجان چه شرایطی دارن واقعا دگرگون شدم میگفت وقتی آدمی رو می بینم  که به یه تکه گوشت شبیه و یه جا خوابیده اما با شنیدن صدای آهنگ شروع به رقصیدن می کنه احساس رضایت  و مفید بودن می کنم .این روز هفته از همیشه سر حال تر و راضی ترم با وجود اینکه  خیلی  سخته و ولی فوق العاده راضی کننده است (تو ضیح این که این کار رو بدون دریافت پول انجام می ده )

با اون که اصلا حسود نیستم اما نمی دونم چرا بهش حسادت کردم ..........

   + nava neshat - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٩