محرم این هوش جز بیهوش نیست

داشتم الان کتاب شعر فروغ رو ورق می زدم جالب بود که هیچوقت شعراش تااین حد برام قابل فهم و درک نبود وفقط باشعر های سهراب و تشبیهات خاصش عالمی داشتم این نشون می ده که آدم تا در شرایط قرار نگیره نمی تونه مسایل رو کامل درک کنه مثلا اگر قبلا آونگ خاطره های راوی رو می خوندم حتما می گفتم این لوس بازیها چیه بهروز بهروز بچسب به زندگیت اما حالا حداقل می فهمم اون چی می گه  !!!

گرچه من از این عشقولانه دوست داشتنیم  خیری ندیدم اما حداقل احساس زيبايی رو درک کردم که شاید روزی بکارم بیاد !!!

 

من از زمانی

که قلب خود را گم کرده است می ترسم

من از تصور بیهودگی اینهمه دست

و از تجسم بیگانگی اینهمه صورت می ترسم

من مثل دانش آموزی

که درس هندسه اش را دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم

و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد

من فکر می کنم...

من فکر می کنم...

من فکر می کنم...

و قلب باغچه در زبر آفتاب ورم کرده است

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود.

 

""فروغ ""

 

   + nava neshat - ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٤