به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...

به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها…

 

 

*****************

اون زمان که دست و پنجه اين موسسين persianblog سالم بود اون بود حال و روز ما ،وای به  حالا که بعد آپديت نه خودت مطالب رو ميبینی نه ملت (می دونيد که ملت صف کشيدن که کی من آپديت ميکنم ){{ اصلا هم اشکال از ISP وproxy ,.....اين حرفها نيست }} می ری تو قسمت مديريت کاربر يه وقت پيام ها هست يه وقت نيست .... البته تو کشور ما  حتی زمانی که پول ميدی هم  وضعيت همينه وای به حال این که مجانيه

 آخييييييييييشششششششششششش   يه کمی غر زدم دلم خنک شد !!!

   + nava neshat - ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢۱