کاش بر ساحل رودی خاموش

عطر مرموز گیاهی بودم

چو بر آنجا گذرت می افتاد

بسرا پای تو لب می سودم

 

کاش چو نای شبان می خواندم

بنوای دل دیوانه تو

خفته بر هودج مواج نسیم

می گذشتم ز در خانه تو

 

 

کاش چو پرتو خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

از پس پرده لرزان حریر

رنگ چشمان ترا می دیدم

 

کاش چو آینه روشن می شد

دلم از نقش تو و خنده تو

صبحگاهان به تنم می لغزید

گرمی دست نوازنده تو

 

 

"فروغ"

 

   + nava neshat - ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۳