قايقي خواهم ساخت

یه زمانی فکر می کردم زندگی کردن تو کشور خودم به هر چیزه دیگه ای بیشتر می ارزه اما حالا اصلا اینطور فکر نمی کنم اصلا دولت و حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی  رو می ذارم کنار . با این فرهنگ چی باید کرد ؟؟؟؟ خوبیها و بدیهاشو می ذارم تو ترازو ٬کفه خوبیهاش تو آسمونه و کفه بدیهاش زیر زمین .... تو فرهنگ ما الویت خواست خود آدم حتی بعد از اولویت  انتظار همسایه تون از شما ٬قرار می گیره.......حتی اگر فرض محال تمام این حرفها اشتباه باشه باز می ارزه که آدم خودشو فنا کنه که نسل بعدش اینجا دست و پا بسته نشه ......

***********************************

دیگه زیادی دارم اینجا چرت و پرت می نویسم

*************************

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا.....
هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.

***************

اینجا هم آهنگهای قشنگی هست  

   + nava neshat - ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱۸