دبیرستان که بودیم دبیر امور فرهنگی ما کمی تا قسمتی خل وضع بود و هر وقت وارد کلاس می شد از وسط کلاس شروع می کرد :بچه هااااااااااااااااااا من دیشب خواب دیدم .... و هر هفته ما داستان خوابهاشو تو هفته جاری  گوش می کردیم و گاهی خوابهای رو که سالهای پیش دیده بود  و خوابهاش شده بود سوژه مدرسه .... حالا حکایت من شده حکایت همون خانوم معلم ...چون هر شب دارم خواب می بینم و خوابهای که خیلی واضح و عجیبن !!!

بیچاره دلم براش می سوزه اگر حال روز و ذهن مغشوشی مثل من داشته !

راستی نمی دونم اون اول خل وچل شد بعد خواب می دید ؟؟زیاد خواب دید بعد خل و چل شد ؟خل و چل بود خواب هم زیاد می دید ؟؟؟؟؟

. / . / . / . / . /

باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم.
مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم.

   + nava neshat - ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۸