غبار لبخند

اولین وب لاگی رو که بطور جدی خوندم وب لاگ کیمیا بود توسالهای ۸۱-۸۲ . قبلش چند تایی وب لاگ رو سرسری نگاه می کردم اما معتقد بودم همه وب لاگ نویسها یه جورهای کم و کسری دارن   

از نوشته های کیمیا خیلی خوشم می اومد یه جور های نوشته هاش آشنا بود برام گرچه حال و هواش خیلی متفاوت با الانش بود همه ما تغییر کردیم ....

حالا این کیمیای هنرمند داره مامان می شه اونهم یه دختر  .

ممنون از همه دوستان خوبی که جویای حالم بودن .من خوبم ممنونم از شما

*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***

 می تراوید آفتاب از بوته ها
دیدمش در دشت های نم زده
 مست اندوه تماشای یار باد
مویش افشان گونه اش شبنم زده
لاله ای دیدیم لبخندی به دشت
پرتویی در آب روشن ریخته
 او صدا را درشیار باد ریخت
جلوه اش با بوی خک آمیخته
 رود تابان بود و او موج صدا
خیره شد چشمان ما در رود وهم
پرده روشن بود او تاریک خواند
 طرح ها دردست دارد دود وهم
چشم من بر پیکرش افتاد گفت
 آفت پژمردگی نزدیک او
 دشت دریای تپش آهنگ نور
 سایه میزد خنده تاریک او

سهراب سپهری

   + nava neshat - ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٥