زلزله

کاش زندگی آسونتر از این بود !

///////////

 

غزل

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

ه ا.سایه

 

 

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نو بهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگ های مرده همآغوشی می کنی

 

گمراه تر ز روح شرابی ودیده را

در شعله مینشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلا ئی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه میفشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

اورا  به سایه از چه سیه پوش می کنی؟

 

فروغ فرخزاد

 

*****************

هوا بدجوری گرم شده و اصلا کوتاه نمی آد بدتر از همه مجبورم تا ساعت 5 برم بیرون

امروز با ادعای یکی که میگفت زمین لرزیده   با تعدادی از همکاران یاد خاطره بد زلزله سال 69 کردیم با تمام تلخی خاطره اون حادثه عکس العمل های هر کدام در ان شب  خنده دار بود

 خلاصه دوستی میگفت اون سال هم سال اسب بود وصحبت در باره غرش آسمان و رعد وبرق و.............. حسابی جو ترسناک و ناراحت کننده ای بود و من هم از فرصت استفاده کردم یهو پریدم گفتم زلزله زلزله

همه یه لحظه از جاشون پریدند و  کلی خندیدیم

ولی خودمونیم اگر حادثه ای مثل اون تکرار بشه ما چه تدابیری دیدیم ؟؟؟؟؟

 

 

   + nava neshat - ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٥/۱۸