1387


من همان حیرت دوران کودکی هستم
همان طراوت آبی
در چشمان اشک آلود یک کودک
در غم دوری همبازی
همان حس تولد
هر چه بشر خردتر
به آغاز حقیقت نزدیک
ندیده ام تا به حال
 کودکی بگوید دروغ
حتی برای شیرینی های مادر بزرگ
من همان شیطنت بچه ی همسایه ام
همان لذت شکستن یک شیشه
و فرار از خشم مرد همسایه
من همان کنجکاوی کودکی ده ساله ام
همان سوال بی جواب و مبهم
در ذهن پاک کودکی
من همان کودکی ام
در سادگی بی همتا
***********************************************
یه عدد دیگه داره به رقم سال اضافه می شه عددی که من خیلی دوسش دارم و همین رو به فال نیک می گیرم .
<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>
پ . ن  برای یاسر عزیز
 
ممنونم بعد این همه وقت این وب لاگ رو فراموش نکردی و اینجا نظر دادی و به نکته جالبی اشاره کردی که گفتی 1001 شب قبل تو وب لاگت نظر گذاشتم که می خوام خونه تکونی کنم دلمو .اتفاقا یکی از درسهای که گرفتم  شستن خاطراتمه که هر چی بدی و ناراحتی توشه می ریزم دور و خاطرات خوبم رو برای خودم حفظ می کنم . گفتی که اطرافیانت تو این مدتحسابی تو رو تکوندن ! از این زلزله ها معمولا برای همه پیش میآد و فقط باید عاقل باشی و خیلی زود خودت رو از خرابه های باقیمونده بیرون بکشی و اینبار  با توجه به بینش جدیدت یه بنای محکم تر بسازی  .پیروز باشی .
 
<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>
باتوجه به کلی کارهای عقب مونده و زمان باقیمونده اگر فرصتی نشد برای نوشتن از همین حالا برای تموم دوستای گلم که به این صفحه سر می زنید آرزوی بهترین لحظات رو دارم .شاد و سلامت باشید و سال نو مبارک .

 

   + nava neshat - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٢