دنگ ...

فرصتی از کف رفت .

قصه ای گشت تمام .

لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام ،

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ،

 وا رهانیده از اندیشه من رشته حال وز رهی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال .

پرده ای می گذرد،

 پرده ای می آید:

 می رود نقش پی نقش دگر،

رنگ می لغزد بر رنگ.

ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ :

 دنگ ...،

دنگ ... ،

دنگ ...

   + nava neshat - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢۸