و به آرامی خواهی مرد

اگر از تکاپو و شدن باز ایستی
و بسان چلچله ها سفر آغاز نکنی
و رودخانه ای نباشی که به دریا میریزد
و رویش حیاتبخش شقایق را درک نکنی
بتدریج خواهی مرد آرام آرام
اگر از خویشتن سفر نکنی
و دنیایت را ویران نسازی
و در ویرانه های خود
با آگاهی و شعور و شوق و تمنا
تولد دگر باره ات را به نظاره ننشینی
آرام آرام خواهی مرد
بمانند شمعی در دمادم صبح
اگر شاد زیستن را از خود محروم سازی
و غم و اندوه را در درونت آشیانه سازی
و عشق را پاسداری نکنی
و حرمت خویشتن را بشکنی
تو خواهی مرد و شاید مرده باشی
اگر طلوع آفتاب را عادت کنی
و ستارگانت کم فروغ باشند
و آبی آسمان قلبت را به تپش در نیاورد
و از باران بگریزی
به هنگامه فلق
همصدا با گنجشگک کنار پنجره ات
بیدار شو و بیدار باش
و تن به خطر بده و برو...

و
هرگز دیده ای که چلچله ای دگر باره باز نگردد ؟
و پروانه ای پیله ی خود را نشکافته و اوج نگیرد ؟
تو هرگز  ندیده ای که آلاله ها دگر باره نشکفتد ؟
و شقایق ها دشتی را از خون خود سرخ فام نسازد ؟
می دانم که نیلوفر آبی را باور داری
و مشهد مروارید را همیشه زمان به خاطر خواهی داشت
تو همانی که شیده گون شیفته تولدی دگر باره هستی 

پ.ن برای وحید عزیز : این شعر از پابلو نرو دا   هست که شاملو اون رو ترجمه کرده قبلا این رو خونده بودم و تکه های از اون در خاطرم بود  تا این که نوشته بالا رو تو وب خوندم و ایمجا گذاشتم بعد از سوال شما یه کمی بیشتر گشتم تا به این لینک رسیدم لبخند 

حالا احتیاط واجب اینه که هر دو رو بخونیم چشمک

   + nava neshat - ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٩