این غار زماتی که خیلی ناراحت بودم به توصیه یک دوست بوجود اومد بعدش کم کم بهش عادت کردم راستش قبلش نظرم این بود که فقط دیونه هان که وبلاگ می نویسن   چون به نوعی با خودشون حرف می زنن ولی حالا میبینم که اشتباه  فکرمی کردم این یه دوستیه که همیشه کنارته  قابل اعتماده  صادق و یکرنگه 

 

**********************

وقتی دوست مهربونی مثل کیمیا باشه آدم تو غار تنهایی هم تنها نمی مونه ممنونم کیمیای عزیز و اوامرتون اجرا شد

 

**********************

خاکستر مردگانی که چند روز پیش سو زاندیم در بهار گیاه می شود و می روید .پسری که در شب حمله ناپدید شد به کودکانی مبدل می شود که آزادانه در خیابان ها ویران می دوند و سرشان را با حمله به مکانهای ممنوع و خانه های نا شناخته گرم می کنند .اکنون تنها کودکان توانسته اند بر فشار آن فاجعه غلبه کنند زیرا آنان گذشته ای ندارند... برای آنان  تنها اکنون مهم است . پس ما مثل  آن ها عمل خواهیم کرد .  

 

 کوه پنجم -کوئليو

   + nava neshat - ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٥/٢۳