شعله کبود

عنصر شفافی که در وجود ماست از همه کردار حتی از بهترین خواسته های که بر زبان آید و از گرانبهاترین تعلقات هنری ما دور می شود .

این عنصر اگر در ما با ذوق شاعری همراه گردد خود به تنهائی سرودی غنائی نمی سراید و مواهب پنهان خویش رادر قالب خطوط و رنگها نمی ریزد.

هر کس می تواند به نیروی افکار خویش با آن  به منازعه پردازد .اما در میان انسانها کسی نیست که بتواند به اجبار با ترسش مبارزه کند و یا دردش را به بازی گیرد یا اینکه با حس گرسنگی و تشنگی خود کنار آید و در میان مردم کسی نیست که بتواند آرزوهای خویش را تغییر داده و از شکلی به شکل دیگر در آورد یا رازهای خود را از جائی بجائی انتقال دهد.آیا در میان ما آنکه ضعیف تر و کوچکتر است می تواند بر قوی تر و بزرگتر تاثیری داشته باشد ؟

آیا برای وجودی که  زمینی است و نور می گیرد امکان دارد که در موجودی که آسمانی و ثابت  است تغییر دهدو این << شعله کبود >> را که پرتو افشانی می کند و دگرگون نمی گردد دگرگون سازد؟ شعله ای که جابجا نمی شود اما جابجا می کند فرمان نمی پذیرد اما فرمان می دهد.

 

   + nava neshat - ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٥/۳۱