کنترل شايد هم بوق

از همه دوستانی که پیغام گذاشتند صمیمانه ممنونم .

امروز  به  همراه برادرم برای انجام یک کار اداری به دادگستری رفتیم خلاصه هر کدوم رفتیم که فیلتر شیم !!!! خانومه نگاهی به من انداخت و گفت :شما چادر ندارین ؟؟؟ گفتم نه می بینید که !!!!! ( حالا من مقنعه و روپوش و شلوار مشکی که اصلا هم کوتاه نبود پوشیده بودم ) یه جعبه سوزن ته گرد گذاشت جلوم گفت چاکهای روپوشتونو با این سو زنها ببندید و تلفونتونو بدین نگهبانی رسید بگیرین و این  دو تا  cdهم پیشم می مونه تا بر گردین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  !! به این می گن آخر امنیت . آخر کنترل . این کارها رو کردیم که عالم و آدم به ما میگن تروریست. مثلا من با دو تا  cd   نرم افزار می خواستم چی کار کنم اونجا خودمم هم نفهمیدم؟؟ البته خوشبختانه با چند تا سئوال فهمیدم که اصلا کار ما به اونجا مربوط نمی شه و مجبور به انجام هیچکدوم  از اون کارهای مسخره نشدم . اما یاده  خاطره ای از دوران  مدرسه افتادم

فتانه یه دختر یکی یکدونه پولدار و دیونه بود که بوی قرمه سبزی  داخل سرش رو از چند کیلومتری می شد شنید مدیر مدرسه بهش گیر داد که چرا روپوش بلند که اونوقتها تازه مد شده بود پوشیدی  !! خلاصه بعد از چند بار تذکر یه روز رفت دفتر مدرسه و از مدیر قیچی خواست بعد دم در دفتر مدرسه زیر روپوشش رو برید و تا مدتها در حالی که  زیر  روپوشش ریش ریش بود می رفت و می اومد ایندفعه بهش گیر می دادن که این چه وضعیه آبروی مدرسه رو بردی  !!

و فتانه کاملا حق به جانب می گفت :خانم مامانم خیاطی بلد نیست  باید بده بیرون خیاطی اونوقت من چی بپوشم خلاصه تا نیمه های سال مدیر وناظم سرشون گرم بود و خوشحال که تو جامعه شخص مفیدین و دارن کار بزرگی انجام می دن .

حالا این بچه های 10 و12 ساله رو می بینم بااین همه مهارت در آرایش و راه رفتن و.... میگم عجب بوقی بودیم ما پس چی شد اون همه کنترل ؟؟؟؟؟

 

   + nava neshat - ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٦/٩