با چشم های نور

 

در افتاب نشستم

و بازوان خسته ی دیوار را

با چشم های نور

 بوسیدم

تا سایه های پلید مصیبت را

تا دور

       دور

             دور

                    براند .

 

 من گفتم کار زیاد رو دوست دارم ولی دیگه نه اینجوری  یه پروژه ای بود (یکم هم من کلاس بذارم کی به کیه ) که فکر می کردم ظرف یک هفته تا 12 روز می شه تمومش کرد ولی حالا با توجه به نظم و ترتیب و مسئولیت پذیری  که همه ما شاهد وجود اون مخصو صا  تو ادارات  کشور عزیزمون هستیم فکر می کنم یک ماهی گرفتاری دارم   بدتر از همه شروع ترمه و جلسات اول کلاسها و کارهای غیره و ذالک  .... خدا به خیر کنه جدا برا بچه های بیگناهی که باید منو تحمل کنن

 

   + nava neshat - ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۱۳