Heh….

 

 

منم ویه آسمون بی دریغ

منم و یه کوره راه ناگزیر

ای ستاره شبهای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر .....

 

 

می خواستم از خیابون رد شم که متوجه پیرزن خمیده ای شدم با یه عصای تقریبا بزرگ  که به قصد رد شدن از خیابون داشت چادرشو محکم  می کرد . حس کردم  انگاری خودشو برای جنگ آماده می کنه دلم براش سوخت خواستم به خیال خودم کمکش کنم   که دیدم سرکار خانوم چند قدمی جلو رفت و بعد در حالیکه غرغر می کرد و عصاشو تو آسمون تکون می داد همه ماشینها رو مجبور به توقف کرد ومن هم به کمک اونو عصاش از خیا بون رد شدم  

 چرا تو جامعه ما تا دادو فریاد و گاهی هم گریه و زاری نباشه کار افراد پیش نمی ره ؟؟؟؟

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

  یکی از بدترین ویژگیهای من اینه که از دیگران انتظار دارم مثل خودم باشن

 

   + nava neshat - ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٩