امروزباعث خوشحالی حداقل 50 -60 نفر شدم چون  صبح با دلپیچه و حالت تهوع از خواب بیدار شدم با این حال آماده شدم تا برم سر کار چون قرار بود امروز از بچه ها  امتحان میان ترم بگیرم ولی وقتی متوجه شدم موضوع جدی تر از این حرفهاست ترجیح دادم خونه بمونم و تا الان کلی وب لاگ و مطالب مختلف خوندم حوصله دکتر رفتن رو هم ندارم دارو هاشونو تو این مواقع حفظم پس بهترین جا همین غار کو چولویی خودمه

  عشق...........

 

شاد بودن در شادی دیگران

و محزون در غم دیگران

باهم در روزهای خوش

و با هم در روزهای دلتنگی

عشق سرچشمه توانایی است.

عشق...

 

صادق بودن با خود در همه حال

و صادق بودن با دیگری در همه حال

گفتن، شنیدن حقیقت، و پاسداری از حرمت آن

اما خودنمایی هرگز!

عشق سرچشمه واقعیت است.

عشق...

 

اطمینان از آن است که دیگری همیشه و در همه حال با توست

گرچه در فراق دوست، او را خواهانی،

اما در دل همیشه با توست،

عشق سرچشمه امنیت است.

آری عشق خود سر چشمه حیات است.

 

 

*********************

پدرم همیشه به من و خواهرم سفارش می کرد که  بهتره خانومها وقتی تو ماشین تنهان در ماشینو قفل کنن . و من همیشه از این همه احتیاط خنده ام می گرفت تا اینکه اون ماجرا روز جمعه افتاد

 

روز جمعه با 2 تا از دوستام رفتیم هواخوری اوایلش خوب بود تاهار رو تو یه رستوران تو جاده لاهیجان-لنگرود  که هم غذاش خوب بود و هم خیلی خوش منظره بود خوردیم بعدشم کلی جاهای مختلف رفتیم و شکار مناظر زیبایی طبیعت

تا اینکه موقع برگشت متوجه یه پژو شدیم که 2 تا پسر 20 -22 ساله توش بودن و پشت سرمون می اومدن  خلاصه تو لاهیجان نگهداشتیم تا کلوچه بخریم وقتی برگشتیم دیدم اینها دارن رو شیشه جلو ماشین شماره تلفن می نویسن و بریم شام وماشینو بشورین و  ...... از بچه بازیشون خنده ام گرفت با احترام بهشون گفتم : بچه ها اگر می خواین تفریح کنین برین سراغ یکی که هم اهلش باشه و  هم سن و سال خودتون . یکیشون خنده ای کرد و گفت شما ها دانشجوی دانشگاه لاهیجان هستین و ادعا می کرد که ما رو اونجا دیده   

ما راه افتادیم و صحبت سر بد بختی ما زنها بود و اینکه اگر اعتراضی کنیم دردسر درست می شه و مخصوصا یه دوست ننرم دائم می گفت خواهش می کنم سرو صدا نشه وگرنه من دیگه باید فاتحه تفریح و بیرون اومدن رو بخونم   

جدا هم که من تا حالا مزاحم اینقدر پر رو و کنه ندیده بودم ما راه افتادیم و وقتی به آستانه رسیدیم من یاده کیمیا جون افتادم که چند وقت پیش هوس بادام کرده بود به پیشنهاد من نگه داشتن و من یه بسته بادوم خریدم وقتی برگشتم دیدم یکیشون اومده درو باز کرده و کله نحس شو انداخته تو ماشین پشتتش به من بود و من و نمی دید که برگشتم اگر اونموقع زورم می رسید حتما کتکش می زدم  درو گرفتم و بهش گفتم : حاجی گمشو کنار ببینم یه لحظه که برگشت ترس رو تو چشاش دیدم و لذت بردم بهش گفتم  بچه بازی رو کنار بذاره وبرن دنبال کارشون      

 

ما راه افتادیم و اینها هم پشت سرمون دائم ویراژ می دادن و دیونه بازی این دوست ما هم که در حالت عادی دو دستی دنده عوض می کرد کاملا هول شده بود .ماشینهای دیگه هم که با یه نگاه طولانی به ما فقط رد می شدن  من گفتم که می خوام به پلیس زنگ بزنم که باز نذاشتن و گفتن اگر هم بیان کلی دردسر و گرفتاری داره

 

تا اینکه این دو عوضی تو جاده وقتی به یه سرعت گیر رسیدیم و یه طرف جاده هم بسته شده بود راهمونو بستن با تمام پر رویی دوتا شون پیاده شدن وهر درجلوی  ماشینو باز کردن دوستم دستشو گذاشت رو بوق با اعتراض و داد و فریاد ما  پر رو گفت اوخ جون نوار ویه نوا راز ماشین بر داشت و با رسیدن ماشینهای دیگه فرار کردن 

به همین سادگی  ما رو غافلگیر کردن این ماجراها برای اونها تفریح بودو برای ما سوهان روح تحقیر شدن و خرد شدن

من بیشتر ناراحتیم از خطراتی بود که تو جامعه برای ما وجود داره وچند سال  باید بگذره تا این  عادت زشت متلک گویی و آزار زنان و دختران ریشه کن بشه . این چه بیماریه که اصلا درمانی براش نیست تازه  هر روز اوضاع بدتر هم می شه ؟؟اخیرا به دخترها هم سرایت کرده

خلاصه از بچه ها خواستم که در ها رو قفل کنن و راه افتادیم ولی دست بردار نبودن باز پیداشون شد و اینبار نوارما رو بلند کرده بودن و با هاش می رقصیدن و داد می زدن به زور می بریمتون شام بد اخلاق اخماتو وا کن

نتسنمتایسینضسیتضتضتنایتضایتضایتضای اتیضتاینتضس ت (فحشهای که دلم می خواست بنویسم )

خلاصه به شهر رسیدیم وکنار مغازه یکی از دوستان نگهداشتیم من از صاحب مغازه خواستم که شر این ها رو کم کنه خلا صه با داد و فریاد اون سر اینها گورشونو گم کردن  کاری که باید زودتر انجامش میدادیم  کمی اونجاموندیمو در حالیکه تمام خوشیهای اون روز کوفتمون شده بود برگشتیم خونه .

این  هم از تفریحات سالم ما به قول دوستی اینجاست که می گن حقتههههههههههههههههه

وقتی 3 دختر گنده بدون دوست پسر و بادی گارد میرن اینور و اونور حقشونه یا بگردین یه شوهر پیدا کنین ترجیحا از نیروهای انتظامی که اجازه حمل اسلحه هم داشته باشه بعد تشریف برین هوا خوری نادونها

 

 

 

 

 

   + nava neshat - ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱۸