امپراطور های کوچولو

کوچولوی شیطونی که گاهی ازش اینجا می نویسم معمولا هفته ای 2 شب پیش منه چند شب پیش نیمه های شب بیدار شد و از من آب خواست من خواب آلود برای اجرای اوامرش بلند شدم که ایشون دستور روشن کردن لامپ رو دادن بعد از اجرای دستور دومش در حالیکه می رفتم سراغ آب صداش رو می شنیدم که می گفت عیند کم کو عیندکم رو می خوام

حساب کنین یه کوچولویی مو صاف ناز نازی با یه عینک آفتابی نصفه شب یه قلپ آب بخوره بعدش هم فوری بخوابه

 

******

می خوام یه مدت شروع کنم به چرت گویی. لطفا جدی نگیرید !

 

نمی دونم چه ویژ گی در من هست که تمام دوستام وقتی یه مشکل عشقی عاطفی !! پیدا می کنن می یان سراغ من برای درد دل و چه کنم چه کنم !! حتی پیش اومده دوستی که یکی دو سالی ندیده بودمش  گاهی با تلفن از هم با خبر می شدیم اومده بود سراغم شاید چون من رو آدم منطقی و بی احساسی می بینن می یان که  یه پیاله از روح خشکم رو بردارن چی گفتم !!!! روح خشک رو که تو پیاله نمی ریزن !!!!

بهر حال این مشاور اعظم هم همیشه در حالی که مبهوتانه بهشون نگاه می کرد فقط با هاشون غصه می خورد  منطقی ترین راه حل های زندگی رو که به نظرش می رسید بهشون پیشنهاد می داد هیچوقت هم از پول ویزیت خبری نبوده  ولی اینبار که دوستم مونده بین دست کشیدن از خانواده اش یا عشقش من نتونستم هیچ اظهار نظری کنم !!!! من چه فرقی کردم ؟؟؟ من کاملا درکش می کردم و اصلا مبهوتانه نگاهش نکردم !! و تو دلم بهش نگفتم برو بابا دلت خوشه هااااااااااااااا !! نکنه بی خبر عاشق شدم و خودم خبر ندارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا برای درمان باید کجا برم !!!

 

 

 

   + nava neshat - ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱٩