من عمله مرگ خود بودم

و ای دریغ که زندگی را دوست می داشتم !

آیا تلاش من یکسر بر سر آن بود

تا ناقوس مرگ خود را پر صدا تر به نوا در آورم ؟

من پرواز نکردم

من پرپر زدم!

شاملو

//////////////////////////////////

حماقت از نظر شما چه شکلی داره ؟؟؟بنظرم رنگش نارنجی باشه .متنش ساده باشه .دیگران اونو خوب تشخیص می دن و تو فقط تو زاویه خاصی می تو نی اونو ببینی

//////////////////////////////////////////////////////////////

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ......این شعر رو خیلی جاها شنیدم و خوندم و وقتی با وب لاگ شاعرش آشنا شدم خیلی برام جالب بود منونم آقای دکتر اکرامی لطف کردید که برام پیغام گذاشتید.......

خدایا به هر کس که می خوای این نعمت رو اعطا کنی رحم کن ...... بدترین نوع عشق فکر می کنم از همین نوع باشه کم کم وارد قلبت می شه بدون اینکه قفلش رو بشکونه اونوقت می مونه پشت در بسته ....و اگرشانس بیاری و خالص باشه زندگیت رو سرشار از شور می کنه و وای بروزی که ناخالصی هم وارد قلبت بشه اونوقت کم کم ناخالصیها تو قلبت رسوب می کنن .تو می مونی و یه قلب سنگی که نه دیگه میشکنه و نه می خنده .... با دل سنگیت راحت می تونی دل بشکونی و بگذری ......تو می مونی و یه هوای ابری که به هر بهانه ای می باره ...........

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

من پرواز نکردم من پرپر زدم

تربچه

بله بايدخالص شد...شايدفلسفه آتش هم همين:اگه توی اين دنيا خالص نشيم جهنم هست تا خالصمون کنه آخه به نظرم فقط مخلصين هستن که به قربش می رسن خلوص در کوچکترين کارها تتتتتتتتتتتتا بزرگترين کارها مثل عشق

na ashena

are hameye ma bishtare vaghta ahmagh mishim,,,vali moshkel injast ke bejaye fek kardan be karaye khodemon digarano ahmagh mibinim....che mishe kard

سلام نا آشنا من باز مجبورم يه توضيحی برای ناآشنای عزيز بنويسم .منظور من هم حماقتی بود که ما مرتکب می شیم وگرنه هیچکس این صلاحیت رو نداره بگه که دیگران مرتکب حماقت شدن ...هر کس زندگی خودش رو می سازه

آشنا

بدون نام من بودم مخلص شما آشنا

محمدامين

از فروتنانه ی حضورت ـ بی هیچ کلیشه و تکرار تعارف ـ مسرور و مغرورم، به امید تکرار! ........ چه بی کسی مطبوعی ، چه تنهایی دل انگیزی و چه همدچاری نزدیکی ، من هیچکسم ، تو هم هیچکسی؟ ما با هم هیچکسیم ............... سلام پنجشنبه مهربان ! قرار عاشقی از یاد تمام پنجره ها رفته و او دیگر هیچ پنجره ای را باز نمیکند تا تمام اتاق، سلام های خکی باد را در آغوش بگیرند آه . . . ! جذر و مد های دریا مرا به یاد خانه می‌اندازد بالاتر از دماوند آنجا که ماده اقاقی‌ها هر روز به گل می‌‌نشینند و قاصدکها با خبرهای خوش در راهند شنبه ها هنوز خوابم می‌اید وقتی باران به شیشه میزند و فرشتگان با التماس دنبال سرپناهی میگردند جهان اگر دست من بود شاید آنرا چه رنگی می‌زدم. . . ؟ . . . دیر اومدنم رو خرده نگیر،این روزها بی دل و دماغ تر از همه ی همیشه هام! همیشه هایت شاد

محمدامين

ابرهای سفید سایه های خود را بر می دارند می روند - خانه ی آنها که اینجا نیست - شاخه ها گاهی بی برگ اند چتر ِ تابستانی گاهی دور از دست است ما اینجاییم زیر ِ آتشباران ِ ماه ِ تیر بیا سبزه و آب ِ هم همسایه ی هم باشیم ما . . . هميشه هايت شاد

na ashena

merci az tozihet vali bavar kon ma bishtar vaghta moghasere eshtebahate khodemono digaran mibinim,,,ba inke age khob fekr konim moghaser khodemonim,,,manzore manam az ahmagh didan digaran moghaser budaneshon toye eshtebahate mast(albate az dide khodemon )