دبیرستان که بودیم دبیر امور فرهنگی ما کمی تا قسمتی خل وضع بود و هر وقت وارد کلاس می شد از وسط کلاس شروع می کرد :بچه هااااااااااااااااااا من دیشب خواب دیدم .... و هر هفته ما داستان خوابهاشو تو هفته جاری  گوش می کردیم و گاهی خوابهای رو که سالهای پیش دیده بود  و خوابهاش شده بود سوژه مدرسه .... حالا حکایت من شده حکایت همون خانوم معلم ...چون هر شب دارم خواب می بینم و خوابهای که خیلی واضح و عجیبن !!!

بیچاره دلم براش می سوزه اگر حال روز و ذهن مغشوشی مثل من داشته !

راستی نمی دونم اون اول خل وچل شد بعد خواب می دید ؟؟زیاد خواب دید بعد خل و چل شد ؟خل و چل بود خواب هم زیاد می دید ؟؟؟؟؟

. / . / . / . / . /

باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم.
مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم.

/ 9 نظر / 5 بازدید
شیپور

چون کبوتر لب بام تو نشست تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گدر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . سلام ...اتفاقا اینبار در رابطه با همین وزن و قافیه تنه به شعر های مشیری زده ای ولی خب چون از من خواسته ای تا بیایم و زنده کردن کالبد شعر سهراب شاهد باشم ....شما را نا امید ترک نمی کنم و کتابی را که امروز به چندمین بار بعد از سالها از فروغ فرخزاد می خواندم ، آن قسمتهایی را که در مورد شاعر ها نظرش را قاطع داده بود ....راجع به سهراب سپهریش را برای شما در اینجا می گذارم :‌ سپهری . از بخش آخر کتاب « آوار آفتاب » شروع می شود و به شگل خیل

شیپور

طور ادامه دارد و پيش می رود . سپهری با همه فرق دارد . دنيای فکری و حسی او برای من جالب ترين دنياهاست . او از شهر و زمان و مردم خاصی صحبت نمی کند . او از انسان و زندگی حرف می زند . و به همين دليل وسيع است . در زمينه ی وزن راه خودش را پيدا کرده . اگر تمام نيروهايش را فقط صرف می کرد ، آن وقت می ديديد که به کجا خواهد رسيد . گفتگوی سيروس طاهباز و دکتر ساعدی با فروغ ۱۳۴۵

سايه

من نوشته هاتون رو می خونم با وبتون خیلی راحتم موفق باشین

حسين شيرکانی

با سلام وبلاگ بسیار خوب و جالبی داری موفق باشی به وبلاگما هم سر بزن

شیپور

.: عشق تا مرز ديونگی :.باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم مرغانی می خوانند نيلوفر وا مي شد کوزه تر بشکستم ... osilis.persianblog.ir/ - 35k کلبه اي در جنگل عشقباز آمدم. باز آمدم از چشمه خواب. کوزه تر در دستم. مرغابی ميخندد. نيلوفر باز ميشود ... ehsan2100.persianblog.ir/ - 136k - چکامهباز آمدم از چشمه خواب، کوزه ي تر در دستم. مرغاني مي خواندند. نيلوفر وا مي شد. ... chakameh.blogfa.com/ - 45k - منحنی ترد"باز آمدم از چشمه ی خواب کوزه ی تر در دستم در بستم و در ایوان به تماشای تو بنشستم " ... www.edriseyahya.blogsky.com/?Date=1382-11 - 33k - غمكده تنهاييباز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم. مرغانی میخواندند. نیلوفر وا میشد. ... ghamtanhaii.blogfa.com/ - 71k - باربی ، کویر تلخباز آمدم از چشمه ء خواب کوزه تر در دستم. مرغابی می خواندند نیلوفر وا می شد کوزهء تر ... barbiekaviretalkh.blogfa.com/8411.aspx - 49k سلام . درسته از سپهريست و من به حساب اون شعر قديمی ، خيال ميکردم از خودتان هست . به همین خاطر نوشته بودم تنه به شعر مشیری زده اید !! البته در

شیپور

مطمئن بشه که شعر از مدام شاعر هست . برای نمونه در يه صفحه شعرت را در گوگل گذاشتم و اينها را که ديگرانی مثل شما استفاده برده اند با ذکر منبع بر روی مانيتور ريخت ...خب حالا ميگم شعرهای زنده یاد سپهری به شعرهای زنده ياد مشيری تنه زده يا بلعکس ؟ خالووووو