کودکی رو به این سمت می اید

..........

....................

 این تن بی شب و روز
پشت باغ سراشیب ارقام
مثل اسطوره می خفت
فکر من از شکاف تجرد به او دست می زد
هوش من پشت چشمان او آب میشد
روی پیشانی مطلق او
 وقت از دست می رفت
پشت شمشاد ها کاغذ جمعه ها را
 انس اندازه ها پاره می کرد
این حراج صداقت
مثل یک شاخه تمر هندی
 در میان من و تلخی شنبه ها سایه می ریخت
یا شبیه هجومی لطیف
قلعه ترسهای مرا می گرفت
دست او مثل یک امتداد فراغت
در کنار تکالیف من محو می شد
واقعیت کجا تازه تر بود ؟
 من که مجذوب یک حجم بی درد بودم
گاه در سینی فقر خانه
میوه های فروزان الهام را دیده بودم
در نزول زبان خوشه های تکلم صدادارتر بود
 در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند می شد
از پریشانی اطلسی ها
روی وجدان من جذبه می ریخت
شبنم ابتکار حیات
 روی خاشک
 برق می زد
یک نفر باید از این حضور شکیبا
با سفر های تدریجی باغ چیزی بگوید
یک نفر باید این حجم کم را بفهمد
دست او را برای تپش ها اطراف معنی کند
قطره ای وقت
روی این صورت بی مخاطب بپاشد
یک نفر باید این نقطه محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند
 یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید
گوش کن یک نفر می دود روی پلک حوادث
 کودکی رو به این سمت می اید

/ 1 نظر / 7 بازدید
شيپور

اول اينکه صدای شیپور هميشه خوش صدا نيست ....اتفاقا از درد و رنج جانکايی فی البداهه لاطعلات و غزعبالاتی بافته ام و در نظر داشتم پست اين روزهای وب کنم . نميدانم شايد مثل همه ی آنهای ديگر باز هم پشيمون بشم و اين هم به دنبال آنها به ديار عدم ....يعنی سطل زباله روانه کنم ....واما دوم فکر کردم اين (روی خاشک ) اشتباه تایپی باشد ....گفتم ياد آوريش ضرر نداره و اگر حرفی هم باشد که من اطلاع ندارم ، خب باز با تذکر و معنايش يه چيزی بر معلوماتم افزوده ميشه .....و سوم اينکه منبع شعر را به پای آن ننوشته ايد ....اگر خودتان باشيد که بايد درود بيکران به شما فرستاد که روحی تازه در کالبد شعرهای زنده ياد سهراب سپهری دميده ايد . با توفيق روزافزون و موفقيت فراون...